LatiBule

a place which feels like Home ~

رول نویسی اول : lost in the moment

و بالاخره، اولین رول نویسی اینجا D":

قبل از اینکه درباره این رول چیزی بگم بزارین یه سری نکات مهم رو توضیح بدم که سر این یکی رول مشکلی پیش نیاد و یه سری هاشون هم متاسفانه تکراری هستن. |:

  1. ازتون خواهش می‌کنم موقع رزرو کردن و نوشتن پارتتون حتماااا حواستون به نحوه تایپتون باشه! یه جوری بنویسید که وقتی رول رو ادیت می‌کنیم همش یک دست در بیاد (مثلا یکی دیالوگ ها رو با پرانتز می‌نویسه یکی با + و - پس نفر اول هرطوری شروع کرد شما هم همون شکلی ادامه بدید) و استدعا دارم به علائم نگارشی و املای صحیح کلمات دقت کنید چون توی رول قبلی دیدم یه سری غلط املایی ها رو! پس شما هایی که سنتون از بقیه کمتره و طبیعتا بیشتر در معرض این اشتباه هستین حواستون باشه ولی نه فقط شما، کلا هر کسی که هستین موقع نوشتن قبل از زدن اون دکمه ارسال لعنتی چند بار پارتو بخونید! این مسئله شکل ظاهری متن واقعا روی اعصابمه پس دیگه خودتون رعایت کنید.
  2. حواستون به محتوایی که می‌نویسید باشه. متاسفانه توی رول قبلی یه سری از پارت ها واقعا احمقانه و بچگانه شده بودن. *ببخشید که اینو می‌گم* اما از حالا به بعد اگر پارتی بد نوشته شده باشه (انگار که از سرتون بازش کرده باشین) یا محتواش جوری باشه که در ادامه دربارش توضیح می‌دم ما اون پارتو عدم نمایش می‌زنیم. بسه هرچی راه اومدیم؛ درسته هدفمون از اینا جمع شدن و رول نوشتن صرفا خوش گذروندن بوده اما من خودم جزو ادم هایی هستم که هرچقدر هم طرفدار ازادی و عدم محدودیت باشن بازم اینو پذیرفتن که هر جایی به یه سری اصول نیاز داره؛ پس لطفا این کاری رو که می‌کنیم به شوخی و مسخره بازی نگیرید و قشنگ وقت بزارید و توجه کنید.
  3. همونطور که آیلین هم سر رول قبلی گفت، موقع نوشتن پارتتون نیاین خودتون رو قهرمان جلوه بدین یا جوری بنویسید که همه اتفاقات حول محور خودتون در جریان باشه! سعی کنید یه پارت عادلانه، پربار و درست و حسابی بنویسید که یکم داستانو جلو ببره و بشه توی ادیت رول ازش استفاده کرد. پس قهرمان بازی، خود نمایی، تبدیل خودتون به کاراکتر اصلی داستان و خفن جلوه دادن خودتون ممنوع! اگر همچین چیزی حس بشه (حتی اگر به عمد اینطوری ننوشته باشید) اون پارت حذف می‌شه.
  4. وقتی رزرو می‌کنید به پارت قبلی دقت کنید! یهو سوییچ نکنید یه جای دیگه و داستان رو از یه قبرستون دیگه ادامه بدین |: همون لوکیشن و فضای پارت قبل از خودتون رو ادامه بدین تا هی بین صحنه ها جا به جا نشه داستان. دقت کنید ما نمایشنامه یا فیلنامه نمی‌نویسیم! پس جدا از عوض کردن صحنه ها اونم به مقدار زیاد فقط چون خودتون توی مکان پارت قبلی نبودین یا هر دلیل دیگه ای خودداری کنید و هی دیالوگ ننویسین تحویل ما بدین!
  5. در ادامه صحبت های قبلی باید بگم اگر فکر می‌کنید قلمتون به قدر کافی خوب نیست یا نمی‌تونید این شرایط رو رعایت کنید بدون تعارف خب رزرو نکنید. کسی مجبورتون نکرده اما خواهشا مسخره بازی و شکست نفسی و اعتماد به نفس پایینتون رو کنار بزارید و خیلی واقع بینانه خودتون و تواناییتون رو بررسی کنید.
  6. نیاز نیست توی هر پارتی که می‌نویسید یهو همه چیز سمی شه، پس به ژانر رول دقت کنید. نمی‌شه از یه تراژدی جنایی یه کمدی بی نقص درآورد. پس نوشتن پارت های خنده دار رو در حد خودش حفظ کنید. به قول معلم ادبیات و علوم و فنون پارسال خودم توی داستان نویسی هرچیزی از حد خارج شه گند می‌زنه به داستان! پس خوشمزه بازی رو از لیمیتش نگذرونید.
  7. هرکی که رزرو می‌کنه، خواهشا یهو نیاین ده نفرو وارد رول کنید بدون اینکه خودشون تا حالا رزرو کرده باشن یا حتی روحشون خبر داشته باشه! اگر می‌خواین وارد رول شین خودتون یه تیکه بنویسید و وارد داستان شین و دوباره به مورد سوم توجه کنید.
  8. وقتی کاراکتر ها زیاد می‌شن توقع نداشته باشین ما موقع نوشتن همه رو هندل کنیم و به همه نقش بدیم. پس اگر کسی جا افتاد ناراحت نشین و نیاین گله کنید!
  9. این مورد رو نمی‌دونم بگم یا نه اما خواهشا هی نیاین توی اسپم روم بگین منم می‌خوام توی رول باشم ولی حیف که نمی‌تونم بنویسم یا می‌ترسم رزرو کنم یا حتی بگین وای نه دارم ایگنور می‌شم. اینا جدا برای من یه نفر حال بهم زنه پس این ننه من غریبم بازی ها رو کنار بزارید و یکم شجاعت داشته باشید. کسی هم شما رو اینجا ایگنور یا مسخره نمی‌کنه پس گفتن این حرف ها رو تموم کنید.
  10. از این به بعد توی پست رول قبل از نوشتن تیکه اول و اصلی که باید ادامه داده بشه توی هی پاراگراف هم مهم ترین نکته رول (فضای داستان یا چیز هایی از این قبیل) رو توضیح می‌دم تا شفاف تر باشه براتون.
  11. اینو اینقدر گفتم که ملکه ذهنتون شده ولی توی پست رول اسپم ندین xD. با تشکر.
  12. پونیو: خب مضرب 6 باشه شماره ها قشنگه"-"..و اینکه تو نوت گوشیتون ننویسین!!!...توی کادر قرار نمیگیره و آره...یادتون نره..#زخم خورده

درباره این رول، گفتم قراره کیپاپی باشه اما کنکله به یه سری دلایل که خب اول باید ایدشو با آیلین بررسی کنم بعد حالا شاید یه موقعی گذاشتمش. و اما این یکی!

  • ژانر: سوپرنچرال، تاریخی، تراژیک، رازآلود. (میتونه سوپرنچرال هم نباشه در این مورد اجباری نیست.)
  • کاراکتر ها: سلین، آیلین، هیرای، شرلی، پونیو، شوکو، هیون ری، ثنا، کالیستا، میکا، ونته، اونسو.
  • شروع: 1401/5/1
  • پایان: _

داستان توی فضا و سرزمینی شبیه به اروپای قرن 19 و یا حتی قبل تر میلادی اتفاق می‌افته.

امپراتوری بزرگ و ثروتمندی که بنا های باشکوهش، بازار پر رونقش، تجارت داخلی و خارجی‌اش و باشکوه بودن قشر مرفه‌اش همه جا زبانزده. و این فقط چیزیه که از بیرون دیده می‌شه.

مشکلات خفه می‌شن، افراد ضعیف هم همین‌طور. تا وقتی سرت به کار خودت باشه و اعتراض نکنی یا خیال شورش و عمل برخلاف جریان اصلی به سرت نزنه زندگی بی دردسری داری؛ و در غیر این صورت... دیگه هیچ کس نمی‌تونه تضمین و یا حتی پیش بینی کنه چی در انتظارته.

کنت ها، لرد ها و دوک هایی که اشراف زاده ها رو تشکیل می‌دن، مهمونی های مجللشون، زندگی های تجملاتی و سطح رفاهی که سر به فلک می‌کشه و در راس همه خاندان سلطنتی؛ خاندان قدرتمند و با نفوذی که "ذاتا" سیاستمدارن.

و عجیب ترین ویژگی اونجا... وجود چیزی شبیه به... جادو؟

null

{"فراموشی". چیزی که حتی از سرنوشت هم قوی تر بود.

مطمئن نیستی جایگاهی که داری از اول متعلق به تو بوده یا نه، هرچقدر هم اطرافیانت برای اثباتش تلاش کنن اما بوی تعفن دروغ همه جا رو پر کرده و رد خون خاطراتی که کشته شدن روی زمین به چشم می‌خوره.

وقتی هیچ چیزی از گذشته و یا هویتی که داشتی به یاد نداری و تنها چیزی که باعث می‌شه به امید یه راهنما برای پیدا کردن اسرار زندگیت بهش نگاه کنی کابوس های مبهم و تاریه که هر چند شب یک بار سراغت میاد.

اما چیزی که تمام این اتفاقات رو مثل یه کلاف سردرگم می‌کنه تنها نبودنته، تو تنها کسی نیستی که خودشو توی گذر زمان گم کرده، بدون اینکه حتی دلیل این صفحه سفید بودن ذهنش رو بدونه.

فقط یهو به خودت میای و می‌بینی به این زندگی جدید عادت کردی درحالی که هنوز هم همه برات غریبه‌ان. و تویی و سوال هایی که روز به روز بزرگ تر و غیرقابل حل تر به نظر میان.

ولی... چی می‌شه اگر پیدا کردن هویتت و چیزی که واقعا بودی تنها هدف سر راهت نباشه؟ و چی می‌شه اگر خواسته یا ناخواسته وارد بازی ای بشی که جو کثیفش مثل یه شراب هزار ساله مستت می‌کنه؟

و چی می‌شه اگر رشته سرنوشت آدم هایی رو کنارت قرار بده که چه مثل تو از دیروزشون چیزی ندونن و چه مسیر شفافی رو طی کردن، راهتون یکی بشه و همه چیز... حتی نفس های بعدی تک تکتون به قدم هایی که بر می‌دارین بستگی داشته باشه؟}

 آیلین، یکی از دختر های خانواده بانفوذ و قدرتمند کنت استنلی که حتی با خاندان سلطنتی هم رفت و آمد دارن، کسی که روی استعداد های بی نظیرش همیشه سرمایه گذاری می‌شه و پسران خانواده های اشرافی دیگه بارها برای خواستگاری ازش شرفیاب شده بودن اما حتی اجازه ملاقات با این جنگاور و بانوی زیبای کاخ نسل استنلی هم بهشون داده نشده بود.

این چیزی بود که همه دربارش میگفتن، و اون توی این لحظ کلمات پراکنده ذهنش رو گوشه کتابی که مثلا مشغول مطالعه‌اش بود، ثبت میکرد.

و مثل همیشه دستی که روی شونش نشست اونو از باتلاق افکار همیشگیش بیرون کشید.

- حتی از مزخرف ترین مشکلات هم شاعرانه ترین و رمزآلود ترین متن ها رو در میاری.

سلین، خواهر بزرگتر آیلین درحالی که نگاهش روی کلمات نوشته شده در گوشه صفحه کتاب قفل شده بود گفت.

آیلین لبخند کمرنگی زد و کتابش رو بست و برگشت سمتش.

تنها کسی که از افکار اشفته ایلین این روز ها خبر داشت همون شخص بود، دختری که چندان هم خوش نام نبود و به خاطر ساکت، منزوی و عجیب بودنش حتی یه سری از ندیمه ها براش شایعه های غیرواقعی درست کرده بودن و دیگران رو می‌ترسوندن.

سلین دستش رو روی شونش گذاشت و درحالی که با موهای خوش رنگ و ابریشمیش ور می‌رفت با نگاه اطمینان بخشی توی چشماش خیره شد: می‌دونی، من مطمئنم یه روزی حقیقت معلوم می‌شه؛ هرچند مسیر آشکار کردنش از یه میدون مین بگذره و مجبورمون کنه بریم همون جایی که کابوس بچگی هامون بوده. اینکه چرا خاطراتمون پاک شده، اینکه چرا همه یه جور دیگه به ما نگاه می‌کنن...

آیلین ادامه داد: اینکه چرا همه چیز به اندازه "خاکستری" گُنگه؟

- و اینکه چرا همه بوی خون فاسد و دود یه کلبه سوخته توی آتیش رو می‌دن.

سلین با لبخند گفت.

پی‌نوشت: فضا یکمی هم سیاسی و خون آلوده.

۷۵ حرفاتون

بیوتی ها..دو دقیقه از وقتتون رو به من میدین؟!..")

خب آنیو*-*..

پونیو هستم..و دوست دارم چندتا صحبتی داشته باشیم با هم..تا ی منگاتای خوشگل و قوی و پر از انرژی های خوب و قشنگی که همش نشعت گرفته از وجود قشنگ و زیبای خودتونه داشته باشیم^-^

میدونیم که راحت ب اینجایی که الان هستیم نرسیدیم...

دعوا؟...داشتیم!

اختلاف نظر؟...داشتیم!

سوتفاهم؟...داشتیم!

اما بیایین منصف باشیم...کجای دنیا هست ک اینا نباشه؟!"/

تو منگاتا خاطرات خیلی قشنگیم داشتیم!

خاطراتی ک هیشکدوممون دوست نداریم تبدیل به حسرت بشن!

منگاتا...میدونین مثل چیه؟...

مثل خونه اون دوستیه ک بعد کلی کشتن تو خیابون و خسته شدن و وقتی ک نای راه رفتن نداری عرق سوز شدی و آفتاب فرق سرت میخوره میگی بزار برم خونه ش...

و تو حتی رمز درشو بلدی!

پس مهم نیس صاحبخونه توش باشه یا نه...یجورایی خودت صاحب خونه ای!...

منگاتا میتونست مثل جاهای دیگه ای باشه ک توش فقط افراد خاصی میتونن وارد شن یا ورود بهش لازمه ش کارت ورود باشه و بادیگاردای گردن کلفت جلوی درش وایستاده باشن~

ولی نیست!..

منگاتا ب این دلیل زده شده که  یه سرپناهی باشه که توش احساس غریبی نکنی، نترسی، تنها نباشی و اعتماد به نفست بالاتر بره!

جایی که خجالت معنایی نداشته باشه و توش کلی حس خوب بگیری!!!

ی قاعده ای که سلین برای منگاتا گذاشته "هرکی که هستی، اولین کامنتت کافیه تا در به روت باز شه و طوری که انگار سالهاست همو میشناسیم، یه بغل گرم بهت هدیه بدیم"...!

زیادی قشنگ نیست؟!">

حس مزخرف تعلق نداشت ب جایی...بهتون دست داده؟!...منگاتا نمیذاره دوباره دچارش شین...نه حداقل تو مجازی:)

چون همتون متعلق ب بغلای مایین!

ب منگاتا...

ب بغل منگاتایی">

و اینکه...هممون شرایط سلینو میدونیم..حداقل مایی ک کنکورو دادیم میدونیم...

فشاری ک روت هست و بلا بلا بلا ک همتون دچارش میشین ب وقتش...

پس فکر نکنین سلین از دست شما عصبیه یا تند رفته یا منگاتا عوض شده یا کلن چیزی...

فقط قبول کنین ک حجم افرادی ک تو منگاتا هستن زیاده و هر کسی سلیقه، اعتقاد، طرز فکر در یک کلام...ساز خودشو داره!

و راضی نگه داشتن همه واقعن سخت و تقریبا غیرممکنه...و سلین ب عنوان مسئول اینجا بیشترین فشارو تحمل میکنه..

پس بیاین بهش ی بغل بدیم هوم؟..و بگیم منگاتا و خودشو خیلی دوس داریم؟!">

از طرف سلین:"من، یعنی سلین و اینجا یعنی منگاتا تا ابد قراره به هرکسی که زیر بارون مونده کمک کنه و قرار نیست بعد از یه مدت طولانی وقتی از کلی صافی رد شدین تازه پذیرفته بشین. و دوم، اون قوانینی که توی پست رول توضیح دادم فقط به خاطر این بود که همه ازش پیروی کنیم و یه عدالتی برقرار شه تا دیگه کسی بهش بر نخوره و بتونیم توی یه مسیر مشخص و امن حرکت کنیم.دوست دارم بین دوستیمون و نوشتن داستان یه توازن برقرار بشه. و حتی برعکسشم دوست ندارم اتفاق بیوفته یعنی نمیخوام به خاطر یه رول به ون هم بیوفتیم و از کار هم مدام ایراد بگیریم و از هم دیگه ناراحت شیم!"

کاملن حق میگه نه؟!...

بزنین دست قشنگه رو براش!!!!!!

صداش نمیاد...

نمیشنوم!!!!!

آفرین حالا شد">

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دلیل اصلیی ک مارو اینجا جمع کرده چیه؟..

آفرین رول نویسی!

پس رولی نوشته نشه...اینجام چندان جذابیتی نخواهد داشت...یعنی صرف اسپم کردنم نیس...

یه سری چیزا مثل املا و نداشتن اشتباه تایپی خب بدیهیه و اینطوری کار ما برای ادیتش راحت تر میشه

قرار نیست همه رزرو کنن میتونین ایده بدین!..خیلی ایزی!

فقط حواستون باشه یه ایده واسه کل داستان نگین تا دست و پای همه باز باشه و فلسفه رول نویسی زیر سوال نره..

ولی لطفا صرف اسپم کردن نباشه...

اینکه ب خودتون جرعت بدین و ب خودتون اعتماد کنین خ خوبه...پس این فرصتو از خودتون و قلم زیباتون نگیرین!

و ما هممون خودمونو افراد بالغ...روشنفکر...و دهه هشتادی باحال میبینیم!...پس بیاین مثل چیزی ک فکر میکنیم عمل کنیم هوم؟">

جنبه نقد داشته باشیم...و نقدمون سازنده باشه...

و از اون طرف...چیزی ک باعث شده ما دوست باشیم چیه؟...رول؟!..نه!

پس دوستیمونو  فدای رول نکنیم!

و سرش دعواهای شخصیتی نکنیم!

عالیه قشنگای من...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 نکات توی پست رول رو دوباره بخونید اما این بار با یه لحن ملایم چون قرار نیست سلین سلاخیتون کنه

سلین ما همون سلینه و نه عصبی شده و نه سختگیر! فقط میخواد همون تعادل رو درست کنه تا وقت گذاشتنمون یه سودی داشته باشه!

منگاتا قرار نیست با جای دیگه ای مقایسه بشه و قصد رقابت با جاهای دیگه هم نداره..

چون از منگاتامون فقط یدونه هست اونم #سلین پزه*^*

فقط تصور کنین..قصد منگاتا اینه ک اون نویسنده و ایده پرداز درونتون رو بیرون بکشه و ثابت کنه ک اون چیزایی ک قبلن مینوشتین توان اصلیتون نبوده!ً!!

و خب باید اسپویل کنم ک با گوشای خودم شنیدم ک سلین برنامه های زیادی برای اینجا داره و صرف رول نویسی قرار نیس باشه!!!*-*

ولی نمیدونم چیه...ب منم نمیگه"/...

پس بیایین هممون دستامونو بزاریم رو هم و بگیم فایتینگگگگگگگگگگ..و با بالا بردن کیفیت نوشته هامون اینجارو ارتقا بدیم و حداقل یه خودی نشون بدیم به تمام افرادی که اینارو میخونن..یهه ما خ خفنیم*^*

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عاه زیاد حرف زدم بزارین ی آبی بخورم بیام....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نکات زیادی هست که باید رعایت کنیم موقع نوشتن

مثلا اینکه داستان رو خیلی نپیچونیم و وارد مسیری نکنیم که فقط خودمون بتونیم ادامش بدیم و بشیم قهرمان داستان، و از هیچ ور بوم نیوفتین.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از طرف سلین:"من همتونو دوست دارم و نمیخوام ازم نا امید بشین اما دوستی ای که همش به خاطر ترس از ناراحت شدن طرف هیچ وقت حرفمون رو نزنیم و نقص های هم رو به هم دیگه نگیم به چه دردی میخوره؟

چه اشکالی داره مثل حرفه ای ها عمل کنیم و بدون نیش و کنایه و قهر و بچه بازی صرفا به خاطر گفتن یه ایده نه چندان مناسب و یا نوشتن یه پارتی که به قدر کافی خوب نیست باهم عاقلانه برخورد کنیم و با لبخند فقط بگیم "باشه، ممنون که گفتی. سعی میکنم جبران کنم." یا مثلا "اگر این ایده خوب نیست، پس بزارین بازم فکر کنم" که بعدش میشه "بوم! یه ایده خفن به ذهنم رسید."

 

خب بازم بچم داره حق میگ...و چیزی برای گفتن من باقی نمیمونه..جز اینکه!!!!!!!!....

 

"منگاتا همونه فقط سعی داره بهتر بشه و پیشرفت کنه"

 

+دوستون داریم">>>>>>

۱۸ نفر دوستش داشتن =)

0. با افتخار گند زدیم، وقتی گند زدن مُد نبود. (+افتتاحیه)

و بلاخره با همکاری دوستان عزیزتر از جانمون، رول نویسی مخصوص افتتاحیه به پایان رسید و روبان رول های بیشتر و خفن ترمون هم بریده شد:)

سری می‌زنیم به شرکت کننده ها و نویسنده های این رول!

 

سلین؛ رئیس خفنمون و کسی که هربار ایده نداشتیم به کمکمون می‌شتافت!

آیلین؛ یونیورس باحال جمع که کل رول پشت کامپیوتر بود- (و البته مسئول ادیت رول..این بیو فسقلیارم نوشته*-*)

هیرای؛ کاراگاه خوش مغزمون~~

کالیستا؛ همون آدم خیری که هر سری رزرو می‌کرد یه طومار میداد مغزا روشن میشد-

مارین؛ پروفسور خونسرد و سوییتمون!

ایمی؛ ماینکرفت بازمون که نقش های کلیدی ای ایفا کرد^^

هیون ری؛ پولدار جمع که سر بلک کارتش کلی حرص خورد بدبخت-

پونیو؛ مامان مهربون گروه که چشم غره های معروفی هم داشتD:

آیسا؛ مورد اعتماد ترین عضو منگاتا~~

ترنم؛ کسی که جاساز های امنش هممون رو نجات داد^^

پرسون؛ کسی که گاز و محلول هاش زبانزد غریبه و آشنا ـن-

جندوکی؛ همکار جدید و البته کیوتمون *-*

شوکو؛ تک تیرانداز و هکر بی نظیر جمع-

اونسو؛ عضو جدید ایده پردازمون!

دراگون؛ کسی که بلاخره تونست به جمعمون بپیونده^^

میکا؛ عکاسی که کارمونو کلی راحت تر کرد~

چومی؛ کسی که برای نجات دادنش کلی تلاش کردیم*-*

 

و کسایی که توی رول بودن اما چیزی ننوشتن؛

 

ونته؛ کسی که تونست از زیر زبون دنیل حرف بکشه-

سانبین؛ کسی که بلاخره تونست دوربینارو هک کنه-

اسکار؛ کسی که فکر میکردیم قاتله ولی درواقع فقط یه دوست قدیمی بود:)

ثنا؛ کسی که کمکمون کرد محل قاتلارو بفهمیم~

هانول؛ کیلر باحال و محشرمون^^

باران؛ گیمر خوشگل و جذاب منگاتا:>>

آنیما و روبی؛ همکارهای شیک و سوییتمون*-*

 

این شما؛ و این رول صفرم منگاتا! :)

بقیه‌اش > ۹۲ حرفاتون ۹ نفر دوستش داشتن =)

رول نویسی صفرم : this time; we really messed up.(داره تموم میشه بدویین!)

و بالاخره اولین رول نویسی اینجا =)

اینو باید هرطور شده زود تمومش کنیم که انتشار نسخه کامل و ادیت شدش مصادف باشه با روز افتتاحیه پس بیاین بوشاسب (دیو تنبلی در افسانه های ایران باستان) رو شکست بدیم و طلسم رول های نصفه نیمه رو باطل کنیم D:

قوانین رول همون قبلیاست؛

قبل از نوشتن پارتتون یه رزرو زیرش میزارین تا یهو دو نفر همزمان شروع نکنن به نوشتن،

نیاین بگین میشه منم بیام تو رول؟ اگر میخواین حضور داشته باشین خودتون باید یه پارت بنویسین و وارد داستان بشین،

خواهش میکنم ادب و شئونات اسلامی رو رعایت کنین و چرت و پرت ننویسین،

توی پست رول نویسی اسپم ندین و حرفای متفرقه‌تون رو ببرین اسپم روم که توی منو هست،

موقع نوشتن خواهش میکنم به املای کلمات و نوع نوشتنتون دقت کنید (مثلا نیاین که رو بنویسین ک یا خیلی رو بزنین خ و از این مدل چیزا. تن فردوسی مرحوم تو گور میلرزه:"|) از ایموجی ها هم زیاد استفاده نکنید و همش دیالوگ محور نباشه. یه توصیفی چیزی بزنین تنگش و حواستون باشه خیلی داستان رو پیچیده نکنید که نشه ادامش داد،

و مهم تر از همه شور شیپ کردن و کاپلا رو در نیارین با تشکر.

این کامنت رو هم بخونید در باب نوشتن رول-

null

- شاید این سری واقعا گند زدیم نه...؟

هانول درحالی که ناخن هاش رو با وسواس بررسی می‌کرد گفت.

آیلین با شنیدن این حرف فورا بلند شد و جیغ زد: نه محاله! کامان گایز اصلا یادتون رفته ما کی هستیم نه؟ ما توی هاگوارتز بودیم، با ضحاک جنگیدیم، دزدکی رفتیم سئول و کمپانی ها رو با خاک یکسان کردیم، توی یه عمارت روحی گیر افتادیم و کلی چیز دیگه! حالا داری می‌گی ما گند زدیم؟ غیر ممکنه! من نمی‌تونم اینو بپذیرم!

هیون ری نفس عمیقی کشید: ولی شاید این دفعه باید بپذیری که تیم منگاتا توی یه کار ریده و اصلا امکان ماست مالی کردنش نیست. نظرت چیه افتتاحیه رو فعلا کنسل کنیم؟

پونیو عصبی خندید: شوخیتون گرفته دیگه؟ ما چند فاکینگ سال برای ساخت این مجتمع تجاری اداری تفریحی کوفتی وقت گذاشتیم و هرچی بودجه دراختیارمون بود رو خرجش کردیم! یه ملت منتظر افتتاح شدنشن و از قبل برای سخنرانی توی بزرگترین سالن این مجتمع صندلی رزرو کردن! هر طور شده باید تا هفته دیگه کار ها رو راست و ریست کنیم!

باران بالاخره گوشیش رو زمین گذاشت و از ماینکرفت دل کند: میدونی این حرف یکمی غیر ممکن به نظر میاد. سیم کشی کل مجتمع ایراد پیدا کرده و سقف سالن اصلی چکه می‌کنه، به علاوه اینکه هیچ مواد اولیه ای برای رستورانا فراهم نشده و تمام وسائل تزئینی ای که می‌خواستیم هنوز به دستمون نرسیده و فروشنده کلا خریدو کنسل کرده! تمام اون استیجی هم که درست کردیم تا روش چند تا دلقک بیان برنامه اجرا کنن و ملت سرگرم شن پوکیده و گس وات؟ مهمونایی هم که دعوت کردیم گفتن به خاطر برنامه کاریشون نمی‌تونن بیان! و کلییی مشکل دیگه به اضافه اینکه هنوز پلن منسجمی برای برگزاری یه افتتاحیه بی نقص نداریم. آیا اینا قابل چشم پوشی‌ان؟

پرسون درحالی که بچه گربه توی بغلش رو نوازش می‌کرد زمزمه کرد: بهتره با واقعیت رو به رو بشیم، تیم منگاتا این بار واقعا گند زده.

 

پی‌نوشت: رول بعدیمون قراره کیپاپی باشه پس... بجنبین بیاین اینو تموم کنیم تا اینجا دیگه رسما شروع به کار کنه D":

۹۳ حرفاتون
we don't need the internet
the internet needs us

#محفل_رولران_آهنین
طبقه بندی مطالب :
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان